طللوع

 
 
 
 
ترجمه ای از
vella arena

زیباترین یادداشت ها را برای تو خواهم نوشت

 و آنها را جار خواهم زد

 از همان ابتدای سر زدن خورشید

 هر روز ...

از تو حرف خواهم زد با صدایی که نیست

 و پوست تنت را نفس خواهم کشید

 نفس خواهم کشید

 هر روز

 به تو نزدیک خواهم شد

 بی آنکه بترسم که سهمم از تو را از دست بدهم

 تو را شگفت زده خواهم ساخت و مرا شگفت زده خواهی ساخت

 هر روز.
 
 


مترجم : اعظم کمالی
 

ستاره باران

 
 
 
 
 
 
ترجمه ای از : ویکتور هوگو

در خیابان 

 با جوان بسیار فقیری روبرو شدم که

 عاشق بود....

کلاهی ژنده به سر داشت و ژاکتی فرسوده 

 به تن

 آب از کف کفش های پاره اش با او در تماس بود و

 ستاره از راه روحش.


مترجم : اعظم کمالی

لب به لب


ترجمه ای از : 

ماریو بنه دتی 



پرم  از سایه 

پرم از شب و آرزو 

پرم از خنده و گاهی 

سر شارم از ناامیدی 



مترجم : اعظم کمالی 

بیانیه




ترجمه ای از :

ساراماگو 



نه! مرگی در کار نیست .

این سنگ نمرده است . 

... حتی این میوه هم که از درخت افتاده ,نمرده است . 

همه چیز با تماس  _ انگشتی به زندگی بر می گردد.

همه چیز با جریان  _خون من هماهنگ می شود 

با بادی که او را لمس میکند .


حتی اگر انگشت من از کار بیافتد 

در ذهنم دست دیگری به وجود خواهد آمد 

دستی که دهانی را لمس می کند که در خود

طعم دهانی را که بوسیده 

ذخیره کرده است 

ترجمه ای دیگر


برتولت برشت 



آنکس  که دوستش دارم 

می گفت که 

 به من نیاز دارد .

برای همین مراقب خودم هستم

مراقبم  کجا قدم می گذارم  و  نگرانم 

 چرا که هر قطره ی باران 

می تواند مرا از پای در بیاورد .



مترجم : اعظم کمالی 



و ......ترجمه


ترجمه ی شعری از 
G. Ungaretti

احساس فراخی میکنم 
در بوسه ای 
که مرا شکار می کند 
و  آرامم میکند .


مترجم : اعظم کمالی

زیر نوشت : گاهی ترجمه ی یک شعر چهار خطی از یک مقاله ی تخصصی نقد شعر چهل صفحه ای سخت تر است . 
باور کنید این از همان دسته شعرهاست !

تصویر تو




ادگار آلن پو

قلمم را زمین می گذارم 
نا امیدم 
از دستهای لرزانم . 
اگر چه کتاب من به نام توست 
هرچقدر هم التماس کنم
نمی توانم چیزی بنویسم 
نه می توانم فکر کنم 
نه می توانم حرفی بزنم
حتی نمی توانم چیزی را احساس کنم.
چراکه هیچ انگیزه ای نیست 
در این توقف و سکون
برآستانه ی طلایی دروازه ی باز آرزوها
انگار که به یک پرتره نگاه می کنم 
فقط نگاهی اجمالی می اندازم ,
چشمانم را می چرخانم
به راست 
به چپ 
به تمام راه های پیش رو 
میان بخارهای بنفش 
به دور دست 
جایی که تمام تصاویر از بین می روند 
مگر تصویر تو 


مترجم: اعظم کمالی


: این شعر را چند سال پیش ترجمه کرده ام . شاید اگر این روزها ترجمه میشد . کلمات دیگری جای این کلمه ها نشسته بودند . 

ترجمه



ترجمه ی شعری از :؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟


بگذار

در آغوش بگیرد

مرا 

خیالی 

که پیراهنی بر تن دستهای برهنه ی من 

شده است .


آنجا  که لب هایم آغشته می شوند به عشق 

در زلالی شب 

روحم را برهنه خواهم کرد تا

دست در دست ماهی بگذارد 

که روی خواب تو افتاده است . 


مترجم : اعظم کمالی 


: این که ندانی شاعرش کیست ! به کجای دنیا بر می خورد !
وقتی شاعر نمی داند خواننده اش کیست ! 

مهم کلماتی است که تو را می برد 

با خود 

بی خودت می کند 

من  در میان جمع و دلم جای دیگریست! 


هان!


ترجمه ی شعری از : خوان رامون جیمنز (خیمه نز)



ترا در تاریکی می بوسم 

بدون اینکه بدنم 

بدن تو را لمس کند 

پرده را پایین می اندازم 

تا حتی مه 

نتواند از آسمان داخل اتاق شود 

که در مرگ مطلق همه چیز 

تنها یک دنیا وجود داشته باشد

دنیایی تازه 

دنیای بوسه ی من 

مترجم : اعظم کمالی

خوان رامون خیمه‌نز (به اسپانیایی: Juan Ramón Jiménez Mantecón) (۲۴ دسامبر ۱۸۸۱، اسپانیا -

 ۲۹ مه ۱۹۵۸، پورتوریکو) شاعر اسپانیایی بود. او جایزه نوبل ادبیات را در سال ۱۹۵۶ دریافت کرد. یکی

 از برجسته‌ترین خدمات وی به شعر مدرن، ایدهٔ " شعر ناب " بود .






/////////////////////////////////////////////////////////////////


سحرم دولت بیدار به بالین آمد                        گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد

قدحی سرکش و سرخوش به تماشا بخرام         که ببینی که نگارم به چه آیین آمد

مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای                  که ز صحرای ختن آهوی مشکین آمد

گریه آبی به رخ سوختگان باز آورد                      ناله فریادرس عاشق مسکین آمد

مرغ دل باز هوادار کمان ابروییست                     ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد

ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست       که به کام دل ما آن بشد و این آمد

رسم بدعهدی ایام چو دید ابر بهار                    گریه اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد

                                  چون صبا گفته حافظ بنشید از بلبل

                                 عنبرافشان به تماشای ریاحین آمد








بازهم ترجمه  

شعری از : ژاک پره ور 
میهمانی 

گیلاس ها خالی بودند 
بطری ها شکسته شده بودند و تخت
آغوش گشوده بود 
درب خروجی خانه قفل شده بود .

تمام ستاره های شیشه ای خوشبختی 
تمام ستاره های شیشه ای زیبایی 
در گردو غبار اتاق به هم ریخته 
برق می زدند .
من از فرط مستی مرده بودم و 
شراره ای از شادی در وجودم شعله ور بود
تو 
مست زندگی 
تن برهنه درمیان آغوش من 
بودی .
مترجم : اعظم کمالی



ترجمه ی شعری از ازرا پاوند

 

 


درختی در دستانم ریشه دوانده  است


شیره اش از بازوانم بالا می رود


  در اعماق سینه ام رشد می کند


شاخه هایش همانند دستی از من بیرون می زنند.


تو,آن  درخت هستی


 مشک هستی

بنفشه ی کوچکی هستی که باد

(مخلوقش)


(بی نهایت)

تکانش می دهد


وتمام اینها جنونی  در جهان بیش نیست.

 

ازرا پاوند ( 1972_1885 ) ازرا پاوند ( 1972_1885 ) یکی از درخشان ترین چهره های ادبیّات جدید جهان است . او اهل انگلستان بود که به علّت نفرت از جنگ و نارضایتی از اوضاع انگلستان ، این کشور را برای همیشه ترک کرد و به فرانسه و ایتالیا رفت . ازرا پاوند از پیشگامان نهضت تصویر گرایی در انگلستان است .
او یکی از بانفوذترین شاعران سده ی بیستم است که تأثیری شگرف بر شعر جدید داشته است . سروده های او متأثر از شعر یونان باستان ، اشعار شرقی و شیوه ی پرداخت سمبولیست ها بوده است . شخصیّت ها ، ضربات متقابل و اثر حماسی سرودها از جمله ی مجموعه اشعار اوست . مقالات و نوشته های پاوند در نقد ادبی معاصر جایگاه ویژه ای دارند .

 

 

ترجمه ی شعر از خودم

 

اینجا چرا این جوری شده!!!!
کامنت هایی آمده که خودم هم اصلا نمیدانم از کجا پیدا شدند . آقای بلاگفا  ,من که عادت دارم همه چی را حذف می کنم(سانسورچی هستم)اینها از کجا آمده اند؟.

باور می کنید اصلا نمیدانم مال کدام شعر است چون هیچ کدام آن شعرها را در دفترم هم ندارم. چه برسد به کامنتهایش!!!!!!!!

 

میان تاریکی و نور  از  Rosa Staffiere

 

 

 

ساعتها
 
میان تاریکی و نور
 
خوشحالی و غم

هر شبانه روز

در گذرند.

پیوسته در حرکت

میان سکته ها و نفس های شیرین 

سایه به سایه

از یکدیگر پیشی میگیرند و می گریزند

روشنی ها چه زود

ناپدید می شوند 

 حالا

قلبم به لرزه افتاده

چشم هایم از اشک خشکیده

و دردی مدام در من جریان دارد

سن و سال روی چهره ام اثر گذاشته و روحم

به تاریکی گراییده است.

 

 

ترجمه ی شعر از خودم

Rosa Staffiere