خواب خوش

 


به خوابم

راه  باز می کنی

می آیی

کنار می نشینم!

پا برهنه میان آرزوهام

دویده ای !

دختری

موهاش طلایی

خنده هاش طلایی

حلقه اش

هلاهو بود و برایش دست می زدی

اتاق را

خنده می گرفت و رقصی به دامنش می نشست

دختری

صورتش خیس

پیراهنش خیس

دلش

.

.

.

کسی آب پای این قصه می ریزد

روی پیشانی اش

قد کشیده شاخه های دل تنگی !.

دختری

چین های دامنش زیاد

چین های چادرش زیاد

چین های صورتش

چشمهات را ببند

حلقه حلقه

دور سرت چرخ می خورم

فوت کنی

خاموش می شوم

موش می شوم

تمام این صورتک ها را می شناسم و بارانی که می بارد

هیچ وقت چتر بوده ای؟

 

درد می کشم

درد می کشم و پای رفتنم از این خواب

پیچ می خورد

پیچ می خورد دلم..

تمام عصر را

به دور دستهای گرم تو پیچ می خورم.

 

 

پاییز ۸۸

 

 
از مجموعه ای که مدتهاست در صف تاییدیه ی  انتشارات مورد نظرم قرار گرفته است. البته تا 50درصد ماجرا به خوبی پیش رفته است . میماند مابقی ..

 

سلام . شاید فرصتی برای تبریک سال نو پیش نیاید .

 پیشاپیش سال نو بر همه مبارک باد

 

پی نوشت3:یاد چهارشنبه سوری های قدیم بخیر .
یادمه هر سال چند روز قبل از اخرین سه شنبه ی سال ,با پدرم می رفتیم اطراف تهران تا بوته های خار جمع کنیم و انقدر می چیدیم که صندوق عقب ماشین دیگه بسته نمیشد .برای همسایه ها هم می بردیم. چه ماشین پژو بود چه پیکان. فرقی نمیکرد.
بعد در گوشه ای از انباری میگذاشتیم و روز موعود همه را می اوردیم در حیاط خانه و به گفته ی پدر به فاصله چند موزاییک از هم میچیدیم و اتش می زدیم. خیلی صفا داشت ,بزرگ و کوچک می پریدیم و شعر را می خواندیم .کسی با کسی کاری نداشت . ناله نفرینی نبود.
حالا همه با هم کار دارند. صدای ترقه و نارنجک و ....امان ادمها را بریده است . بخصوص اینکه از اول اسفند شروع شده!!!حالا دیگه اسفند سوری شده تا چهارشنبه سوری!!!!

یاشار

 

 

 

دیروز

دختری را می شناختم

 با موهایی روشن

چشمهایی روشن

 و لبخندی سرخ

حیران  میان عروسکها.


 امروز

زنی را می شناسم

 با موهایی تیره

چشمانی تیره تر

و  تلخندی صورتی

حیران

 میان واژه ها.

 

کاش امروز

به جای شعر

 تو     عروسک  بودی
 
و من

  همان دختر هشت ساله

تا

با التماسی کودکانه
 
در کنار سفره

 موقع_ خواب
 
برای ساعتی  ترا داشتم

   آن وقت

 مثل  همان دیروز

میان جزرومد قصه ها  

دست ورویت را می شستم
 
و نقش _الدوز را
 
برایت 
بازی می کردم.


عشق
 
بازی سرش نمی شود!

نه !

دستهایت را باز بگذار

برای لحظه ای

فقط آبی ترین آسمان_ من باش!

 

الدوز_ قصه ها /78


پی نوشت:
از آن جاییکه یک سری نوشته های قدیمی را پیدا کردم .بیشتر از یک مقدار ذوق زده شده ام و دوست دارم در این ذوق شریک شوید .
بعضی ها این کار را همان روزهای اول وبلاگ نویسی یعنی سال 84 خوانده اند . چون یادم هست  که در وبلاگ گذاشته بودمش .

 

پی نوشت2:
دوست عزیزم خانم کبری میر حسینی زحمت کشیده اند و شعرم را به زبان شیرین ترکی ترجمه کرده اند.

با تشکر فراوان از ایشان.ترجمه ی ترکی:

یاشار

****

دونن

بیر قیزی تانییردیم

ساری تئللی

آلا گوزلو

قیزیل گولوشلو

 حئیران قولچاقلار آراسیندا

 

*

 

بوگون

بیر فادینی تانییرام

قاراساچلی

قاراگوزلو

آجی گولوشلو

حئیران

سوزلرآراسیندا

تکی بوگون

شعرله اویناماقدانسا

سن قولچاغیم اولایدین

ومن

همن سکگیز یاشلی بیر قیز

بلکه

بیراوشاق کیمی سنه یالواریب

سوفره کناریندا

یوخو زامانیندا

بیر ساعاتلیق منیم اولایدین

اوزامان

ائله همن دوننه تای

ناغیللارین ائنیش -یوخوشوندا

ال- اوزونو یوووب

سنین اوچون

اولدوز رولونو اوینایاردیم

عشق

اویون گوتورمز!

یوخ!

اللرینی آچیق قوی

بیر آنلیق

یالنیز ماوی گویوم اول منیم

 

 

کبری میر حسینی:در ترکی آذربایجانی واژه را تئرمین و عروسک را گلینجیک معنا می کنند ولی من با توجه به فضای کودکانه وساده ای که در شعر است خواستم کلمات مانوس را بیاورم

 

 

 


 .