باز باران
امروز که باران می بارد
بی محابا
مرا از پنجره پس بگیر
از دویدن های عابران
مسابقه ی کلاه و چتر
از صدای دست فروش های محله
تکه تکه ی مرا که باد پشت گاری اش زده
از عطر اقاقی تن داده به باران
مرا بگیر .
اگر هنوز زیر گوش پنجره نشسته ای بزن
زیر گریه
زیر خنده
زیر حرف
رقصیدنم گرفته زیر بغض ابی اسمان
کافر شدنم گرفته در اخرین رکعت روز
قنوت پنجره را بشکن
جار بزن
اگر پس گرفته ای مرا
از غربتی که شکل هیچ بارانی نیست
از مجموعه ی هنوز مونالیزا نبود که من بودم
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۸/۰۷ ساعت توسط اعظم کمالی
|
مراکز فروش کتاب (هنوز مونالیزانبود که من بودم ):