شعری از : ژاک پره ور 
میهمانی 

گیلاس ها خالی بودند 
بطری ها شکسته شده بودند و تخت
آغوش گشوده بود 
درب خروجی خانه قفل شده بود .

تمام ستاره های شیشه ای خوشبختی 
تمام ستاره های شیشه ای زیبایی 
در گردو غبار اتاق به هم ریخته 
برق می زدند .
من از فرط مستی مرده بودم و 
شراره ای از شادی در وجودم شعله ور بود
تو 
مست زندگی 
تن برهنه درمیان آغوش من 
بودی .
مترجم : اعظم کمالی