طبق معمول



طبق معمول به حیاط رفت .

 طبق معمول همراه با دفتر و دستک اش به حیاط رفت

 طبق معمول نگاهی به باغچه کرد

 طبق معمول سرو یک طرف بود و درخت گیلاس یک طرف دیگر

 نگاهی به سرو کرد

 طبق معمول سرو نه سایه داشت !نه میوه

 نگاهی به گیلاس انداخت شاخه هایش پر بودند از گیلاس های سرخ  

شاخه هایش پر بودند از سایه ! از خنکی  

این بار مثل همیشه نبود .

 آرام آرام به سمت گیلاس رفت زیر سایه اش نشست .

 کلیله و دمنه را باز کرد .

طبق معمول شروع به خواندن کرد

 ... 

 سرو در دل به شیر مانده در ته چاه می خندید .

ماهی کوچکی در کف دست های تو



اقیانوس

نه!

دریا !

نه!

رودخانه!

نه!

استخر!

نه!

حوض!

نه!

تنها یک تنگ !

دلم تنها یک تنگ آب می خواهد .

زبان سبز تو !

سر _سرخ مرا به باد داد!


همین جوری نوشت:

چقدر هوای این روزها خوبه !دلچسبه! خنکه!

دلم می خواست الان روی بلندی های زاگرس بودم .

تا ندیده باشید نمی دانید  زاگرس چقدر  زیباست .