طبق معمول
طبق معمول به حیاط رفت .
طبق معمول همراه با دفتر و دستک اش به حیاط رفت
طبق معمول نگاهی به باغچه کرد
طبق معمول سرو یک طرف بود و درخت گیلاس یک طرف دیگر
نگاهی به سرو کرد
طبق معمول سرو نه سایه داشت !نه میوه
نگاهی به گیلاس انداخت شاخه هایش پر بودند از گیلاس های سرخ
شاخه هایش پر بودند از سایه ! از خنکی
این بار مثل همیشه نبود .
آرام آرام به سمت گیلاس رفت زیر سایه اش نشست .
کلیله و دمنه را باز کرد .
طبق معمول شروع به خواندن کرد
...
سرو در دل به شیر مانده در ته چاه می خندید .
مراکز فروش کتاب (هنوز مونالیزانبود که من بودم ):