ترجمه ی شعری از :؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟


بگذار

در آغوش بگیرد

مرا 

خیالی 

که پیراهنی بر تن دستهای برهنه ی من 

شده است .


آنجا  که لب هایم آغشته می شوند به عشق 

در زلالی شب 

روحم را برهنه خواهم کرد تا

دست در دست ماهی بگذارد 

که روی خواب تو افتاده است . 


مترجم : اعظم کمالی 


: این که ندانی شاعرش کیست ! به کجای دنیا بر می خورد !
وقتی شاعر نمی داند خواننده اش کیست ! 

مهم کلماتی است که تو را می برد 

با خود 

بی خودت می کند 

من  در میان جمع و دلم جای دیگریست!