روی پنجره 

دو ماه افتاده بود 

چه تنگ  

چشم دوخته بود

یکی 

به رد پای  دیگری .


تنگ گرفتی مرا 

که بگیرانمت به آتشی

که در نفسم جاری ست

هاااا

عمیق تر نفس بکش 

ستاره ی پر فروغ 

دستهای تهی !


 دو ماه _روی پنجره 

چه تنگ 

چشم دوخته اند به بهار 


.

..

...

: حواست به گل های روی فرش  باشه !حواست به من باشه.  

////////////////////


میدانم شبیه باند بازیهای زبانی شده است . ریتمی که از آن فراری ام . اما نمی خواهم اینچنین باشد . قرار همین است آنهایی را اینجا بنویسم که نیاز به هم فکری دارد !!!!

دوستی میگفت : همین ها که در شعر دیگران می بینی , همین ها  را در شعر خودت هم ببین ! بهش گفتم : من بیشتر از اینکه شاعری کنم ,در شعر دیگران زندگی میکنم. 

به خصوص !