خیال کرده ام آمده ای
از پی پر همین سینه سرخ
از کنار دانه های باران

خیال می کردم
کنار صدایت نشسته ام
در میان فرصت همین واژه ها

نشانی ام باز در دست هایت گم شد؟
می توانی نیایی!
نه من از خنکای عرق بید

مشک
خاطره ای دارم

نه تو
از راز نسیم !
تنها نسترن ها روی دیوار جا مانده اند
و کودکانی که برای قطار دست تکان می
دهند.

انگار همین دیروز بود که این شعر را  خو.اندم و از همان دیروز دست در دست او  روزها راورق زدم«همین دیروز هم زنگ خانه ام را به صدا در اورد.نشانی ام را می دانست . نشانی اش را می دانستم و می دانستم برای با او بودن می بایست با شعر سر کرد با شعر زندگی کرد و نبض کلمه ها را دردست گرفت .

مریم اسحاقی را می گویم .پزشک حاذقی که با مهربانی انگشت روی واژه ها می گذارد /گویی کلمه ها برای مداوا نزد او آمده اند . شاعری که آرام آرام (بذر بنفشه )در خالیهای روزمره ی ما می کارد . شاعری که کوچه ها برای او کلمه اند .کلمه ها /خانه اند و خانه ها /شعر .

 

در تعریفی کلی گفته اند: شعر حاصل گره خوردگی عاطفه /خیال و اندیشه است.


عاطفه و احساس :کجای شعر؟ خط اول !بند اول . سطر پایانی . مگر نمی شود شعر بی احساس نوشت؟ اصلا می شود شعر بدون عاطفه نوشت؟
نه! نگرانی ها /عشق ها/ نفرت /فقر/ لحظه ای ما را رها نمی کند

پست چی های باز نشسته
برای خدا ایمیل می زنند
ص:7
خوشبختی
در فنجان نقره آینه می شود
دل ارزوها تنگ.
ص:44

و شعرهادر این مجموعه هم دریایی شده اند که خیال و عاطفه  در آنها موج می زندو لحظه لحظه اتفاقی ناب  (بدون_استفاده از استعارات دهان پر کن)در میان قطراتش شکل می گیرد  / ! 

فردا که بیاید
صبح با چای و نی نبات شیرین می شود
و سماور با اتش زیر خاکستر روشن.
ص:30
می ترسم از برادر ناتنی ام کاغذ
از این همه صدا
از این همه زن که در من است
می ترسم
ص:70

و شاعر فقط با بکار گیری کلمات معمول/ به هدف اصلی خود در شعر می رسد. او با همین کلمات روزمره /یافته های خود  را از یافته های مردم عادی جدا می کند/وظیفه ی شاعر هم جز این نیست!انگار شاعر جماعت باید با عینکی به دنیا نگاه کنند که گاهی دوربین می شود و گاهی نزدیک بین !اصلا مگر می شود شاعر باشی و خوب نبینی
همیشه رنجی هست!
ص:25

آن وقت ماجرا/ماجرای همان دختر ثروتمندی می شود که از فقر می نوشت .

اما روایت این اتفاقات هم زبانی یکدست می خواهد  زبانی ساده و بدور از پیچیدگیهای باب شده / تا به ما نشان دهد که شاعر/از خود ماست از همین دنیاست و هم نشین همین مردم عادی/  .
به سطر سوم لگدی زدم
بیدار شو!
سهراب کشان است
ص:18

و زبان شاعر ما در این مجموعه هم /زبانی ست جاندار /پویا و آشنا که واژه هایش خوب کنار هم چفت شده اند و از عهده روابط هم نشینی  خوب تر بر امده اند/ انگار کلمه ها در هر شعر با هم قرابتی دارند که غریبه را در خود راه نمی دهند و همین است که وقتی به سطرهای بعدی هر شعر می رویم به صحت و سلامت جمعشان پی می بریم به اینکه چقدر کلمات درست بکار گرفته شده اند.!

تکه های افتاب
سیب ممنوعه خوردند
آفتابگردانی تبعیدی شدند به زمین
ص:54

به اینکه چگونه می توان بدون اطناب و خلق تصاویر زاید /همانند یک داستان مینیمال  /غایت اندیشه را بر زبان آورد بدون آن که شعار داد و خواننده را خسته و دل زده کرد
بیا حرف بزنیم
از بیست سالگی ناتمام
ص:62

و در پایان این که:مریم اسحاقی در این مجموعه  نشان می دهد که وابستگی زبانی و فکری به هیچ شاعری در هیچ دهه ای ندارد و برای اثبات این مهم کافی ست مجموعه شعرش را فقط یک بار ورق زنیم .
مجموعه شعر: نبض کوچه را بگیر با 43شعر در دو دفتر با نامهای آیه های کوچه و بی تابانه ها از انتشارات نوح نبی

برای مریم عزیزم موفقیت روز افزون خواستارم .

 

دوشنبه ۱۵آذر ۸۹

 

 پی نوشت خودمونی : باور کنید که بعد از خواندنش  هرگز پشیمان نمی شوید  .