انگار همه جا بوده ام.

 هر جایی که باید باشم؛از پشت ترافیک خیابان ها گرفته تا پشت هیاهوی  آدم ها و دکه ها !

آدم عجیبی شده ام؛آدم غریبی شده ام و این غریبی از جنس همان غربتی است که در پلاک های عجیب شهر پیداست .

 

انگار امروز همان دیروز است ! همان پریروزی که صدایت پهن شد روی بساط بی خریدار خانه !همان ماه پیش !

 

وقتی که سرما پوست شهر را خراشید و نرگس ها...

 

انگار من در دل نرگس ها هم بوده ام.باور نمی کنی ؟!