کافه

تویی که غایب از نظری

 

 

چرا با سفسطه ات قد نمی کشم و

عادت نمی کنم

به انتظار یک دعوت؟

 

مرا به شامی پذیرا باش

چیدمانش با تو

بشقابهای چینی و نقش لیلی اش

با من.

 


تابستان 87

 

بعد نوشت: خدایا امیدمان به توست . روز به روز